حجاب اسلامی(9)-تفسر عبارت «وَ يحْفَظوا فُروجَهُمْ»
در جمله بعد ميفرمايد: «وَ يحْفَظوا فُروجَهُمْ» يعني به مؤمنين بگو عورت خويش را حفظ کنند. ممکن است مقصود اين باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هرچه که روا نيست نگهداري کنند، يعني از زنا و فحشاء و هر کار زشتي که از اين مقوله است.
ولي عقيده مفسرين اوليه اسلام و همچنين مفاد اخبار و احاديث وارده اين است که هرجا در قرآن کلمه حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناست جز در اين دو آيه که به معناي حفظ از نظر است و مقصود وجوب سَتر عورت است. چه اين تفسير را بگيريم يا حفظ فرج را به معني مطلق پاکدامني و عفاف بگيريم در هر حال شامل مسأله ستر عورت ميباشد.
در جاهليت بين اعراب ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد. در دنياي متمدن کنوني نيز عدهاي از غربيها کشف عورت را تأييد و تشويق ميکنند. دنيا دوباره از اين نظر به سوي همان وضع زمان جاهليت سوق داده ميشود.
راسل، در يکي از کتابهايش به نام در تربيت يکي از چيزهايي که از جمله اخلاقبي منطق و به اصطلاح «اخلاق تابو» ميشمارد همين مسأله پوشانيدن عورت است.
وي ميگويد چرا پدران و مادران اصرار ميورزند که عورت خود را از بچه بپوشانند؟
اين اصرار خود سبب تحريک حس کنجکاوي بچهها ميگردد. اگر کوشش والدين براي کتمان عضو تناسلي نباشد، چنين کنجکاوي کاذبي وجود پيدا نخواهد کرد. بايد والدين عورت خود را به بچهها نشان بدهند تا آنها هرچه که وجود دارد از اول بشناسند. بعد اضافه ميکند: لااقل گاهي اوقات- مثلًا هفتهاي يک بار- در صحرا يا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض ديد بچهها قرار دهند.
راسل مسأله مخفي کردن عورت را يک «تابو» ميداند. «تابو» از موضوعات بحث جامعهشناسي است و به تحريمهاي ترسآور و بيمنطق گفته ميشود که در ميان ملل وحشي وجود داشته و دارد. به عقيده امثال راسل اخلاق رايج در جهان متمدن امروز نيز پر از «تابو» است.
عجيب است که بشر به نام تمدن ميخواهد به قهقرا و توحش بازگردد. در قرآن کريم کلمه «الْجاهِليةُ الْاولي» وارد شده است. شايد اشعار به همين جهت باشد که جاهليت قديم نخستين جاهليت بوده است. در بعضي از روايات آمده است که «اي سَتَکونُ جاهِليةٌ اخْري» يعني مفهوم آيه اين است که به زودي يک جاهليت ديگر هم به وجود خواهد آمد.
قرآن به دنبال دستور ستر عورت ميفرمايد: «ذلِک ازْکي لَهُمْ» يعني اين براي ايشان پاکيزهتر است؛ پوشيدن عورت يک نوع نظافت و پاکي روح است از اينکه بشر دائماً درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد.
قرآن با اين جمله ميخواهد فلسفه و منطق اين کار را بيان کند، درحقيقت ميخواهد پاسخي به اهل جاهليت قديم و جديد بدهد که اين ممنوعيتها را بيمنطق و «تابو» نخوانند، متوجه آثار و منطق آن باشند.
بعد ميفرمايد: «انَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يصْنَعونَ» خدا بدانچه ميکنند آگاه است.
در تاريخ داستاني از رسول اکرم صلي الله عليه و آله در اين زمينه هست. رسول اکرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد:
«در کودکي چند بار پيشامدهايي براي من شد و احساس کردم که يک قوه غيبي ويک مأمور دروني مراقب من است و مرا از ارتکاب بعضي کارها باز ميدارد. از جمله اينکه وقتي که بچه بودم و با کودکاني بازي ميکردم يکروز يکي از رجال قريش کار ساختماني داشت و کودکان برحسب حالت کودکي دوست داشتند سنگ و مصالح بنّايي را در دامن گرفته بياورند و نزديک بنا قرار دهند. بچهها طبق معمول عرب پيراهنهاي بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند. وقتي که دامن خود را بالا ميگرفتند عورت آنها مکشوف ميشد؛ من رفتم يک سنگ در دامن بگيرم؛ همينکه خواستم دامنم را بلند کنم گويي کسي با دستش زد و دامن مرا انداخت. يک بار ديگر خواستم دامنم را بالا بگيرم باز همانطور شد. دانستم که من نبايد اين کار را بکنم.»(1)
______________________________
(1). شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، خطبه 190