شک نیست که هرچیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود؛ و بالعکس، هرچیزی که باعث سستی روابط زوجین و دل‌سردی آنان گردد، به حال زندگی خانوادگی زیان‌مند است و باید با آن مبارزه کرد.

اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در کادر ازدواج مشروع، پیوند زن و شوهری را محکم می‏سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر می‏شود.

فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت‌کردن او به‌شمار برود؛ در حالی که در سیستم آزادی کام‌یابی، همسر قانونی ازلحاظ روانی یک‌نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به‌شمار می‏رود و درنتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه‌گذاری می‏شود.

علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزان‌اند و هروقت به آنان پیشنهاد می‏شود، جواب می‏دهند که حالا زود است؛ ما هنوز بچه‏ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می‏کنند همین است؛ و حال آنکه در قدیم یکی از شیرین‌ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آنکه به برکت دنیای اروپا کالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد «شب زفاف را کم از تخت پادشاهی» نمی‏دانستند.

ازدواج در قدیم، پس‌از یک دوران انتظار و آرزومندی انجام می‏گرفت و به همین‌دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیکبختی و سعادت خود می‏دانستند، ولی امروز کامجویی‌های جنسی در غیر کادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاق‌ها وجود ندارد.

معاشرت‌های آزاد و بی‏بند و بار پسران و دختران ازدواج را به‌صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت درآورده است که باید آن را با توصیه‏های اخلاقی و یا احیاناً-چنانکه برخی از جراید پیشنهاد می‏کنند- با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.

تفاوت آن جامعه که روابط جنسی را محدود می‏کند به محیط خانوادگی و کادر ازدواج قانونی، با اجتماعی که روابط آزاد در آن اجازه داده می‏شود این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسی پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‏دهد و آن‌ها را ملزم می‏سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامی به محرومیت و انتظار آنان پایان می‏بخشد.

سیستم روابط آزاد اولًا موجب می‏شود که پسران تا جایی که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سرباززنند و فقط هنگامی که نیروهای جوانی و شور و نشاط آن‌ها رو به ضعف و سستی می‏نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احیاناً برای خدمتکاری و کلفتی بخواهند، و ثانیاً پیوند ازدواج‌های موجود را سست می‏کند و سبب می‏گردد به جای اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند؛ برعکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادی و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را «زندانبان» بنامند.

بعضی‌ها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند که جلوگیری از معاشرت‌های آزاد، صرفاً به‌‌خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است؛ برای حل اشکال، استفاده از وسائل ضدآبستنی را پیشنهاد کرده‏اند؛ درصورتی که مسأله، تنها پاکی نسل نیست؛ مسأله مهم دیگر ایجاد پاک‌ترین و صمیمی‌ترین عواطف بین زوجین و برقرارساختن یگانگی و اتحاد کامل در کانون خانواده است. تأمین این‌هدف وقتی ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونی چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز درصدد تحریک و جلب توجه کسی جز شوهر خود نباشد و اصل ممنوعیت هرنوع کامیابی جنسی در غیر کادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعایت گردد.

به علاوه، زنی که تا این‌جا پیش رفته است که به پیروی از امثال راسل و تقلید از صاحبان مکتب «اخلاق نوین جنسی» با داشتن همسر قانونی عشق خود را در جای دیگر جستجو می‏کند و با مرد مورد عشق و علاقه خود هم‌بستر می‏شود، چه اطمینانی هست که به خاطر همسر قانونی که چندان مورد علاقه‏اش نیست وسائل ضدآبستنی به کار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ریش همسر قانونی نبندد؟ قطعاً چنین زنی مایل است که فرزندی که به دنیا می‏آورد از مرد مورد علاقه‏اش باشد نه از مردی که فقط به حکم قانون همسر اوست و الزاماً به حکم قانون نباید از غیر او آبستن شود. همچنان مرد نیز طبعاً علاقه‏مند است که از زن مورد عشق و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنی که با زور قانون به او پیوند کرده‏اند. دنیای اروپا عملًا نشان داده است که با وجود وسائل ضدآبستنی آمار فرزندان غیرمشروع وحشت‏آور است.